به گزارش خبرنگار حیات، فریبا بستام، مادر شهیده رها زارعی، دانشآموز کلاس اول مدرسه شجره طیبه میناب، در روایت لحظات تلخ شهادت دخترش، از خداحافظی کوتاهی گفت که هرگز تصور نمیکرد آخرین دیدار او با فرزندش باشد؛ خداحافظی سادهای که مانند روزهای دیگر انجام شد، اما سرنوشت تلخی در انتظار این مادر بود.
بستام با اشاره به شب پیش از حادثه اظهار کرد: آن شب شیفت شب بودم و طبق روال همیشگی با رها خداحافظی کردم. همیشه رها میآمدم و میرساندم، اما آن شب به دلیل شلوغی بیمارستان تا ساعت چهار صبح در اتاق عمل بودم. رها هم طبق روال شنبهها قرار بود با پدربزرگش به مدرسه برود. وقتی به خانه رسیدم، بسیار خسته بودم و خوابیدم.
وی ادامه داد: ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه صبح، شماره معلم رها روی تلفنم افتاد. تماس را پاسخ دادم، اما صدایی از خانم معلم نمیشنیدم و فقط صدای عبور هوا در گوشی به گوش میرسید. خانه ما مشرف به بلواری است که مدرسه در آن قرار دارد. ناگهان احساس کردم دو تکان خوردم و ابتدا تصور کردم زلزله شده است. به محوطه رفتم و آنجا همسایهها گفتند مدرسه را زدهاند.
آغاز جستوجو در میان آوار مدرسه
مادر شهیده رها زارعی با یادآوری لحظات حضورش در مدرسه گفت: وقتی به مدرسه رسیدم، ابتدا از سمت پسرها وارد شدم. دو دختر دانشآموز را دیدم که بهشدت آسیب دیده بودند؛ یکی صورتش زخمی و خونآلود بود و دیگری از ناحیه چشم آسیب جدی دیده بود. آن دو را به سمت ماشین هدایت کردم تا به بیمارستان منتقل شوند.
وی افزود: نتوانستم از آن سمت وارد شوم و خودم را به بخش مدرسه رها رساندم. کلاس رها کاملاً زیر آوار رفته بود. در آنجا خانمی به من گفت یکی از خانمها بچهها را برده است. با شنیدن این حرف، فکر کردم شاید رها همراه معلمش رفته باشد. به همین دلیل به بیمارستان رفتم، اما رها آنجا نبود.
بستام با بیان اینکه پس از مراجعه به بیمارستان، جستوجوی خود را ادامه داده است، گفت: بعد از آن به سردخانه رفتم و کاورها را یکییکی باز کردم. در تمام آن لحظات خوشحال بودم که رها زنده است و هنوز نمیدانستم چه اتفاقی برای دخترم افتاده است.
وی ادامه داد: تا ساعت پنج بعدازظهر منتظر بودم و در نهایت همسرم با من تماس گرفت و خبر داد که رها را زیر آوار، در آغوش معلمش و در حالت سجده پیدا کردهاند.
داغ مادری که نتوانست با فرزندش خداحافظی کند
مادر شهیده رها زارعی با اشاره به سختی تحمل این داغ اظهار کرد: این اتفاق برای من بسیار سخت بود. شاید همه مادرانی که آن صبح فرزندانشان را به مدرسه فرستادند، با آنها خداحافظی کردند، اما من اصلاً نتوانستم از رها خداحافظی کنم. آخرین خداحافظی ما یک خداحافظی کاملاً معمولی بود و هیچوقت فکر نمیکردم دیگر دخترم را نبینم.
وی با بغض از لحظات تلخ مواجهه با پیکر دخترش یاد کرد و افزود: دیدن پیکر رها در کانتینر، لحظهای بسیار دردناک برای من بود. رها تنها فرزندم بود و از دست دادن او غمی است که نمیتوان بهراحتی درباره آن صحبت کرد.
پویش «ایثار؛ من مینویسم»؛ فرصتی برای روایت حقیقت و زنده نگه داشتن یاد شهدا
بستام در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به پویش ایثار با عنوان «من مینویسم» برای دانش آموزان، گفت: به نظرم این پویش بسیار مفید است، زیرا بچهها از این طریق میفهمند چه اتفاقی افتاده و با آنچه بر دانشآموزان مدرسه شجره طیبه گذشته است، آشنا میشوند. این آگاهی میتواند کمک کند نسل جدید شهدای دانشآموز را بهتر بشناسد و بداند چه اتفاقی برای آنها افتاده است.
وی افزود: وقتی بچهها درباره این شهدا مینویسند، ممکن است هرکدام از آنها با زندگی و آرزوهای یکی از این شهدا آشنا شوند و راه آنها را ادامه دهند. این پویش فرصتی است تا یاد رها و دیگر شهدای دانشآموز در ذهن و قلب کودکان و نوجوانان زنده بماند.
مادر شهیده رها زارعی با بیان اینکه حضور در جمع دانشآموزان برایش احساسات متفاوتی به همراه دارد، تصریح کرد: از یک طرف، دیدن این بچهها برایم امیدبخش است؛ چون با خودم فکر میکنم اینها هم مثل رهای من هستند و شاید یکی از آنها در آینده دندانپزشک شود و راه رها را ادامه دهد. از طرف دیگر، چون رها تنها فرزندم بود و به شهادت رسیده است، دیدن بچهها مرا به یاد دخترم میاندازد.
بستام در پایان با تأکید بر اهمیت انتقال روایت شهدای دانشآموز به نسلهای آینده، ابراز امیدواری کرد که پویش ایثار، زمینهای برای آشنایی بیشتر کودکان و نوجوانان با زندگی، آرزوها و مظلومیت شهدای دانشآموز فراهم کند و یاد این شهدا در حافظه جمعی جامعه زنده بماند.
انتهای پیام/ خرد
نظر شما